-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه محرم -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه صفر -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الأول -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الثانی -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الأول -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الثانی -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه رجب
-
سایت قرآنی تنـــــزیل -
سایت مقام معظم رهبری -
سایت آیت الله مکارم شیرازی -
سایت آیت الله نوری همدانی -
سایت آیت الله فاضل لنکرانی -
سایت آیت الله سیستانی
آغاز ماه رجب و اعیاد آن
تا شود آیـیـنـه بی زنـگـار در ماه رجب از خـیال خویش سر بردار در ماه رجب چـشـم اگر دارید بـاران دعـا را بشنـوید می چکد نور از در و دیوار در ماه رجب کاش دور از مُهر و تسبیح و ریا و جانماز بـاز گـردد رونـق بــازار در مـاه رجـب باز شیخ ما به حرف آمد حدیث نفس گفت عرض دین را بُرد دنیادار در ماه رجب کاش برگردم به خود ای کاش برگردد به خود شیخ بی عـمـامه و دستـار در ماه رجب اعتکاف و عشق یعنی گریه بر احوال خویش نیمه شبها گـریه کن بسیار در ماه رجب سیزده شب معتکف در خم شدم تا پُر شدم از دعــای حــیــدر کرار در مــاه رجب
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و وفات حضرت ام کلثوم سلاماللهعلیها
نگـاه آسیه ها محـو در قـداست اوست حـیـا، ادب شدۀ مکـتب نجـابت اوست به شأن و رتبۀ او غبطه میخورد مریم دلیل این سخنم جایگاه عصمت اوست غریب تر ز حـسن نام ام کـلـثوم است که خاک خوردن نامش نشان غربت اوست نوشته اند فلک غـرق ذکر تسبیح است حسین گـفـتـن با آه هم عـبـادت اوست لهوف مختصری از مصائب بانوست لهوف گریه کن روضۀ اسارت اوست فـقـط مـقـابـل او نـام شـام را نبـرید... اگرچه شام اسیر شکوه وهیبت اوست دوبـاره مرثـیـۀ قـتـل صبـر می خـواند از آن شلوغی گودال این غنیمت اوست شـهـیـدۀ غــم گــودال باید او را خواند حـسیـن ذکـر مـدام دم شـهـادت اوست
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و وفات حضرت ام کلثوم سلاماللهعلیها
از قرائن این چنین پیداست در را دیده است ما شنیدیم، او ولیکن چل نفر را دیده است قبل ضربت خـوردن مولا و شایـد قبل تر بارها در کوچه ها داغ پـدر را دیـده است آنکه عمری با حسن خون جگر را خورده بود بین تشتی عاقبت خون جگر را دیده است صبر پنهان داشت در کرب و بلا از این جهت دور از چشم همه رنج سفر را دیده است در که جای خود، پدر که جای خود، در شهر شام چل نفر که هیچ از این بیشتر را دیده است ام کـلـثـوم است یا زیـنـب نمی دانم کـدام! دور خواهر خواهری چندین نفر را دیده است بارها این شـرم بی انـدازه او را می کشد اینکه زینب پیش او داغ پسر را دیده است شرم او یک بار اما می کشد او را دو بار اینکه هم در دشت هم در تشت سر را دیده است
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
زبانحال حضرت زینب در بازگشت به مدینه
مدینه رو به سـوی تو دوبـاره آوردم به هـمرهـم دل پُـر از شـراره آوردم مدیـنه بـاز مکن دربه روی من زیرا ز کوی عشق غمی بی شماره آوردم مدینه سوی تو این کاروان عاشق را گـهـی پـیـاده و گـاهـی سـواره آوردم من این سفینۀ در خون نشسته را با خود ز مـوج خـیــز بـلا تـا کـنـاره آوردم مدیـنه این چمن غـنچـه های پرپر را ز زیر تیغ غم و سنگ و خاره آوردم ستاره های شب افروز من به خون خفتند کنون خـبـر ز شب بی سـتـاره آوردم پس از شکفتن لبخند خون گرفتۀ عشق خبر ز کودک و از گـاهـواره آوردم در این رسالت عظمی، تمام عالم را به پای خـطبـۀ خود بر نظاره آوردم دلم ز غارت دشمن لبالب از خون است اگـر اشـاره ای از گــوشـواره آوردم اگر ز یـوسف زهـرا نشانه می طلبی نـشـانـه پـیـرهــنـی پـاره پـاره آوردم «وفائی» ازغم و دردم اگر سخن گفتم ز صد هزار سخن یک اشاره آوردم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
بازگشت کاروان اهل بیت به مدینه
صدا در سینه ها ساکت که اینک یار مى آید ز راه شام و کوفه عابدِ خونبار مى آید غبار راه بس بنشسته بر رخسار چون ماهش به چـشـم آیـیـنـۀ ایـزد نمایى تار مى آید الا اى دردمندان مدینه با دو صد حسرت طبـیب دردمـنـدان با دل تب دار مى آید الا اى بـانـوان اهل یثرب پـیـشواز آئـید که زینب بى برادر با دل غمخوارمى آید بیا ام الـبـنـین با دیـدۀ گریـان تمـاشا کن که اردوى حسینى بى سپهسالار مى آید
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
زبانحال سعید بن عبدالله حنفی خطاب به سیدالشهدا
پیـکـرم چشم انتظار تیـزی شمشیرهاست در رکابت جان سپردن افتخار شیرهاست بر زبان عشق بوده در شب قدر این سخن: پیش چشم یار مُـردن بهترین تقدیرهاست پیش از این تیر نگاهت برده جان را از تنم پس چه بهتر اینکه حالا قبله گاه تیرهاست من سپـر بودم بـرای لـحـظـۀ مـعـراج تو این نماز آخر من در خور تکـبـیـرهاست پیکر خونین؛ تبسم؛ دامن تو؛ اشک من..؛ چشم دنیا تا ابد مبهوت این تصویرهاست
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
زبانحال مادر وهب بن عبدالله خطاب به پسرش
مسیح خوانده مرا؛ وقـت امتحان من است زمان، زمان رجز خواندن جوان من است از آســمــان چــهــارم مــسـیـح مـی بــارد چـقـدر مـنـتـظـر رعـدِ آسـمـان مـن اسـت به کف بگـیر سرت را برای یاری عـشق سـرت مـقـدمـۀ سـرخ داسـتـان مـن اسـت برو که پیکر مصلوب و بی سرت پـسرم در امـتـداد مـسـیـر خـدا، نـشـان من است نـمـاز آخـر خـود را اقـامـه کـن در خـون بـرو که بـدرقـهات نـغـمـه اذان مـن است اگر چـه بعـد تو صحـراسـت خـانـه ام اما دلم خوش است که زینب هم آشیان من است
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح حضرت زهرا سلام الله علیها
هـر دخـتـری که اُمّ أبـیـهـا نـمـیشـود هـر مـادری که مـادر دنـیـا نمیشـود نـور تـمـام عـالـم امکـان به روی هم یک جلوه نـور چـادر زهـرا نمیشود وقتی که اختیار دو عالم به دست اوست مـحـشـر بدون فـاطـمه بر پا نمیشود یعـنـی که بـیولایت او هـیـچ طاعتی اذن ورودِ جـنـت الاعـلـی نـمـیشـود فـردا بـه قـلـههای سـعـادت نـمیرسد هر کس دخـیل چـادر زهـرا نمیشود حـبـلالمتـیـن شیعه نخ جـانماز اوست بی او گـره ز کـار کـسی وا نمیشود میافـتـد از نگـاه پر از مهـر فـاطـمـه هـر کـس فـدائـیِ ره مـولا نـمـیشـود
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح حضرت زهرا سلام الله علیها
گفتم چگـونـه از همه بـرتـر بخـوانمت آمـد نــدا حــبــیــبــۀ داور بـخـوانـمـت دیـدم رسـول؛ اُمّ أبـیـهـات خـوانده است گـفـتـم کم است دُخت پیـمـبـر بخوانمت دیـدم تـویـی هـر آیـنـه، آیـیــنـه عــلـی گفتم عجب به جاست که حیدر بخوانمت دیــدم قـیــامـت اسـت درِ خـانــۀ شـمـا گفتم رواست بـانـوی محـشر بخوانمت گفتم مفصل است سخـن، مُجـمـلش کنم جـبـریـل گـفت سـوره کـوثـر بخوانمت ای مادر حسین و حسن! مام زیـنـبـین! من هم اجازه هست که مادر بخوانمت؟
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح حضرت زهرا سلام الله علیها
زبان چگـونـه گـشـایم به مـدح تو مـادر که بی وضو نتـوان خواند سورۀ کـوثـر زبـان وحـی، تو را پـارۀ تن خود خواند زبان ما چه بگوید به مـدحـتـان دیگـر؟ چـه شـاعـرانـه خـداونـد آفـریـده تـو را تو را به کوری چشمان آن «هو الأبتر» خدا به خواجۀ لولاک داده بود ای کاش هـزار مـرتـبـه دخـتـر اگر تویی دخـتـر چه عاشقانه، چه زیبـا، چه دلنشین وقتی تو را به دست خـدا مـیسـپـرد پیغـمـبر علیست دست خدا و علیست نفس نبی عـلـی قـیـام و قیامت، عـلی علی حـیـدر عـروسـی پـدر خـاک بـود و مــادر آب نـشـسـتـهانـد دو دریــا کـنـار یـکـدیـگـر شـکـوه عـاطـفـهات پیرهن به سائل داد چنان که هـمسر تو در رکـوع انگـشـتر همیشه فقر برای تو فخـر بوده و هست چنان که وصـلـۀ چـادر برای تو زیـور یـهــودیــان مـسـلــمـان نــدیــدهانـد آری از ایـن سـیـاهـی چـادر دلـیـل روشنتر حجاب، روی زمین طفـل بیپنـاهی بود تـو مــادرانـه گـرفـتـیش تـا ابـد در بَـر مـیـان کـوچـه که افـتـاد دشـمـنـت از پا در آن جـهــاد نـیـفـتـاد چـادرت از سـر کـنـون بـه تـیـرگـی ابـرهـا خـبـر برسد که زیـر سایه آن چـادر است این کشور به هوش باش و از این دست دوستی بگذر به هوش باش که از پشت میزند خنجر به این خـیـال که مرصـاد تیـغ آخر بود مـبـاد این که نـشـیـنـیـم گـوشـۀ سـنـگـر بـدا بـه من که اگـر ذوالـفـقـار بـرگـردد در آن رکـاب نـبـاشـم سـیـاهـی لـشـگـر بدا به حال من و خوش به حال آن که شدهست شهید امر به معـروف و نهی از منـکـر خدا گواه که چون فـاطـمـه نمیخـواهیم حکومتی که نباشد در آن عـلـی رهـبـر رسیده است قـصیده به بیت حسن خـتام امـیـد فــاطــمـه از راه مـیرســد آخــر
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح حضرت زهرا سلام الله علیها
منم که عصمت الله به ساق عرش زیورم حـبـیـبـۀ خـدا مـنـم، حـبـاب نـور داورم رضای من رضای او ولای من ولای او که مـن ولـیـة الله و ز هـر بدی مُطهرم علی است نفس احمد و حقـیقت محمدی منم که بـضـعـة الـنبی و با علی برابرم به تـخـت اقـتدارشان نشسته ام کنارشان به تاج افـتـخارشان، یگانه است گوهرم به جز محمد و علی که نور ما بُوَد یکی ز انـبـیـا و اولـیـا خــدا نـمـوده بـرتــرم نبی چو گفت برمـلا اگر نبود مـرتضی ز اولیـن و آخـریـن کسی نبود هـمـسرم عـلـی شهاب ثاقب و منم فروغ زهروی به اوج عصمت و حیا به هر زمان منوّرم نهال عشق ایـزدی بهـار حُسن سـرمدی شکوفه محـمـدی عطای رب و کـوثـرم حسین با حسن مرا دو گـوـوار زینـتـند علی است طوق گردنم محمد است افسرم محمد و علی و من چو اصل و اُمّ خلقتیم منم که باب خویش را درین مقام مادرم فـدک چه جـلـوه ای کند به پیشگاه دولتم که مالکیت جنان به کف بُوَد چو حیدرم علیه غـاصب فـدک از آن قـیـام کرده ام که راه پُر جهاد حق نشان دهم به دخترم حسان بود مودّت رسول و آل مصطفی امـیـد بـرزخ من و پـنـاه روز مـحـشرم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح حضرت زهرا سلام الله علیها
محمد جـان جان عـالـم و زهـرا بود جانش از آن می گفت ای جان پدر بادا به قربانش زمین و آسمان مهمان سرا و میزبان زهرا ملک در عرش و جن و انس در فرشند مهمانش چگونه، کی، کجا از خلق آید وصف بانویی که ذات حق ثناگو باشد و احمد ثنا خوانش به قرآن میخورم سوگند بی جا نیست گر گویم محمد خـاتـم پیغـمبران زهـراست قـرآنـش اگر بی مهر او سلمان گذارد پای در محشر مسلمان نـیـستـم بالله اگر خوانم مسلـمـانش مناز اینقدر بر عیسای خود ای مادر عیسی دوعیسی آفرین پرورده این مادر به دامانش نه جن و انس و حوری و ملک گشتند مبهوتش که علمِ کل، امیرالمومنین گردیده حیرانش ثناها گفته و خواندند در امکان بسی او را به جز آنکس که خلقش کرده نشناسد کسی او
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح حضرت زهرا سلام الله علیها
باران گرفت و سینه پُر از عطر یار شد بـلـبـل غـزل سـرود و چمن بیـقرار شد پـیـچـیـد در طـبـیـعـت دنـیـای خـاکـیـان عـطــر تـبـسّـم تـو و نـامـش بـهـار شـد تـنها به شـوق بـوسه زدن بر عـبـای تو هر قاصدک به دوش نسیـمی سوار شد ای کـاش جایگـاه خودش را به من دهد آن ذره ای که بر سـر راهت غـبـار شد هر شاعری فرزدق و دعـبـل نمی شود هر کس که خاک پای تو شد شهریار شد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و ولادت حضرت زهرا سلام الله علیها
کـوثـری از سـورۀ طاهـا به دنیـا آمدی تا رسـد انّـا به اعـطـیـنـا به دنـیـا آمـدی تا یـتـیـمـی پـدر را انـدکـی جبران کنی دخـتــری و مـادر بـابـا بـه دنـیـا آمـدی هر کجا کردی تشرف صاحب تشریف شد مکه شد آنـجـا که تو آنجا به دنیـا آمدی قُـل هُـو الله اَحَـد ای معـنـی کُــفـواً اَحَـد تا که بـاشـی هـمـسر مولا به دنیا آمدی تا که هجده سال هم اهل زمین درکت کنند پس به شکل حضرت زهرا به دنیا آمدی بعد عمـری که دلیل زندگی پوشیده بود آخـرش ای عـلـت دنـیـا بـه دنـیـا آمـدی با خـبـر بودی اگر از اتـفـاق کـوچـه ها پس چرا انـسـیـة الـحُـورا به دنیا آمدی؟ غصۀ اربـاب ما را داشتی آن قَـدْر که؛ بـازهم در ظـهـر عـاشورا به دنیا آمدی مادرش بودی ولی یک لحظه بر بالای تل در حـقـیقـت زینب کـبـری به دنیا آمدی
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و وفات حضرت ام البنین سلام الله علیها
مادرم در گوش من خوانده است:یا ام البنین! ذکر من تا روز محشر هست:یا ام البنین! هرکسی که توبه اش در محضر ربّ شد قبول قبل از آن در زیر لب گفته است:یا ام البنین! مستجاب الدعوه شد هرکس که در این روزگار بر گـدایـان درت پیـوست یا ام الـبـنـیـن! ما همیشه محضر تو عرض حاجت کرده ایم هرکجا خوردیم بر بن بست یا ام البنین! هفت پشتـم را نظر کردم تمـاماً بوده اند نـوکـر عـبـاس تو دربست یا ام البـنـیـن! در حمایت از غـریب کـربلا، عباس تو دست داده تا بگیـرد دست یا ام البـنـیـن! فرق او را با عمودی تا دم ابرو شکافت آن «حکیم بن طُفِیلِ» پست یا ام البنـین! خون چکید از چشمهایش روی نیزه تا که دید دست زینب را کسی می بست یا ام البنین! بعد عـبـاسـت بـرای غـارت اهـل حـرم حرمله با شمر شد هـمدست یا ام البـنین! گرچه قدّت تا شده از غصۀ زینب ولی حرمتت با کعب نی نشکست یا ام البنین!
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
زبانحال حضرت ام البنین با سیدالشهدا علیه السلام
خون قـلبم نه ز داغ پـسرم ریخت حسین آسمان از غم تو روی سرم ریخت حسین زینب آن نیست که پیش از سفر از پیشم رفت از غم موی سپیدش جگـرم ریخت حسین خواهرت گفت که از نیزه دهانت خون شد ناگهان بند دل از این خبرم ریخت حسین من شـنـیـدم بـدنت زیـر سُـم اسبـان رفت تنـت انگـار که پیش نظـرم ریخت حسین گفت راوی که جگر گوشه اَت ارباً ارباست از دلـم سخـتـیِ داغ پـسرم ریخت حسیـن در ره یــاری اربـاب پـسـر یـعـنـی چـه؟ شُکر، پیـش قـدمِ تو قـمـرم ریخت حسین مـادر آن است که یـار غـم زهــرا بـشود پس چه بهتر که به پایت ثمرم ریخت حسین پـسـرانـم هـمـه بـودنـد سـپـرهـای حسیـن سپر من همه در حفظ حرم ریخت حسین آب اگر ریخت ز مشک پـسـرم، شرمنده آبرو بود که از چـشـم تـرم ریخت حسین مـرغ بــاغ مـلـکــوتِ تـو شـده عـبــاسـم او به پرواز شد و بال و پرم ریخت حسین مـادرت آمـد و دسـت پـسـرم را بگـرفت عرق شـرم ز روی پـسرم ریخـت حسین
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و وفات حضرت ام البنین سلام الله علیها
خانمی که تا خود خورشید قامت داشته در رشادت با ابالـفضلش رقابت داشته مادر باب الحوائج بوده و با این حساب دامن او را گرفته هر که حاجت داشته میرسد از والـدین اخلاق فرزندان ولی این زن از اول به فرزندش شباهت داشته اول از عباس او اذن حـرم را خواسته هر کسی در کربلا قصد زیارت داشته با کلام نافذش در روضه ها حاضر شده در زمین کـربـلا هر چند غـیبت داشته تحت فرمانش کلام و تحت امرش واژه ها صحبتش با ابـروی عباس نسبت داشته فـاطـمـیـه رفـتـه و آمــادۀ رفـتـن شــده بسکه بر زهرای مرضیه محبت داشته بعد زهـرا آمده پس بعد زهـرا می رود اینچـنـیـن در مکـتب مولا ولایت داشته دانـه پـاشـیـده بـرای کـفــتـران قـبـر او در مدینه هرکسی یک جو لیاقت داشته تا ابـد شـرمنـدۀ عبـاس شد چون قبر او بیشتر از قـبر فـرزندش مساحت داشته
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مناجات با امام زمان عج الله تعالی فرجه در سال نو
عـيـد جـديـدی آمـد و آغـاز سـالـيسـت آقای من! اين بار هم جای تو خاليست وقتی که لب ميخندد و دل غرق آه است يعنی که بی تو عـيـدهای ما خـيـاليست ما غـائـبـيم از محضرت که روسيـاهيم آثـار با خـورشيـد پـيـوستـن زلالـيست ـ در حلقۀ زلفت گـرفتارم ـ دروغ است هر چه که ميبـيـنم گـرفتاری ماليست چشمان تو از غصه های ما پر از اشک اوقـات ما از يـاد تو امـا چه خـالـيست مـاهِ رُخَـت را در شب گـيـسو مپـوشان در شام هجران بيگمان صبح وصاليست دل های بيدار و... جهـانی چشم در راه در انتـظارت جمعـه های ما سـؤاليست بحـرين و غـزّه لالـه لاله، نـدبـه خوانند دنـيـا اسـيـر دست قـومـی لا ابـالـيست پـايـان کـار ظـالـمان با ذوالـفـقـار است برگرد با تو شـوکت مـولی المواليست
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مناجات با امام زمان عج الله تعالی فرجه در سال نو
روزها نو نشده کهنه تر از دیروز است گر کند یوسف زهرا نظری نوروز است لحـظـه ها در تـپـش تـاب و تـب آمدنش آسمان چشم به هراه قدمش هر روز است ای خدا کـاش شود سال نوأم عیـد فرج که نگاهم نگـران منتظـر آن روز است *************************
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مناجات با امام زمان عج الله فرجه در سال نو
قـلبـم چو کویر و چـشـم هایم دریاست یک سال گذشت و غصه هایم بر جاست ای کـاش کـنـار هـفـت سـیــنـم بـودی این سـفـرۀ مـا بـدون تو بی معـنـاست امــســال بـیــا مــنــتــقــم آل عـــلـــی امـسـال بـه نـام مـادر تـو زهــراسـت امـسـال سـر سـفـرۀ زهــرا هـسـتـیــم سالی که نکوست از بهارش پیداست" امـروز بـرای مـادرت خـیـمـه زدی؟ ای وای امــام بـی نــشـانـم تـنـهـاسـت فـردا بـه کــدام رو به رویـت نـگـرم؟ فردا که حساب حشر هم دست شماست امـسـال بـیــا بــرای مـا گـریـه نـکـن تو گـریه نکن عزیز٬ مشگل از ماست
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
زبانحال حضرت علی علیه السلام بعد از شهادت حضرت زهرا
قرار من چه کسی بعد تو قـرار علیست پس از تو بانوی خانه! که خانه دار علیست؟ تو جـسم و جان منی بین قـبـر خوابیدی و این مـزار، مزار تو نه؛ مـزار علیست دلیل خیسی این خاک، اشک نیست فقط کمی هم از عرق روی شرمسار علیست تو یاس بودی و در باغ، پرپرت کردند عجیب نیست اسیر خزان، بهار علیست پس ازتو آنچه سپید است گیسوی حسن است پس از تو آنچه سیاه است روزگار علیست غـذای دیـشـبـمـان دستـپـخت زینب بود چنان تو و پدرت، دخترت کنار علیست دری که سوخته، دارد هنوز می سـوزد چرا که مستمع روضه های یار علیست منم که ماندم و لبخند و طعنۀ یک شهر وگـرنه خـانـۀ تو نزد کـردگار عـلیست
: امتیاز
|
























